وب نوشت های یک خبرنگار انقلابی

یک خبرنگار انقلابی
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها گذشت
یک خاک صحنه خورده فضای مجازی و رسانه
برای انقلاب اسلامی
برای رهبر عزیزم
و برای شهدا
و یک مبارز انقلابی با بدخواهان انقلاب و دزدان نوامیس
...
کاش عاقبت بخیر شویم

من را در پیام رسان ایرانی سروش در کانال هوش سفید با موضوع آموزش مهارت رسانه و فضای مجازی دنبال کنید:

http://sapp.ir/aledavood

@aledavood

بایگانی

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۰ ثبت شده است

یکهزار و سیصد و چند سال قبل
امیرالمومنین(ع) سی سال پس از حوادث غمبار غصب غدیر و کوچه و سیلی...
در محراب شهادت رستگار شد.
قربانی عدالت بود.
قربانی حق بود.
قربانی دفاع از خداوند همه مهر و مهرورز بود.
اما نیاید روزی
که باز دوباره بشنویم
که رهبر و مقتدایمان
با اشک های نازنینش
بگوید:
من جان ناقابلی دارم...
نیاید که در محراب فریاد بر آورد به خدای کعبه رستگار شدم...
کوله بار رفقایمان بر زمین مانده است...
قدرتان را در قدر می دانم...فراموشم نکنید
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۰ ، ۰۸:۵۰
page24 حاج علی
شاید غربت را بشود در امام حسن(ع) خلاصه کرد
شاهد کوچه!
شاهد مظلومیت های امیر المومنین(ع)!
شاهد گریه های شبانه حسین(ع) و زینب(س)!
و غریب در خانه...
و این نصایح حُسن حَسن(ع) است...:
جنادة بن أ بى امیّه که یکى از دوستان حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام است حکایت کند:
هنگامى که حضرت را مسموم کرده بودند، در آخرین لحظات عمر شریفش ، به حضور ایشان شرفیاب شدم ، دیدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، کنار بستر آن حضرت نشستم ؛ پس از لحظه اى دیدم که خون به همراه پاره هاى جگر استفراغ مى نماید،
ا فسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم : چرا خودتان را معالجه و درمان نمى کنید؟!
حضرت به سختى لب به سخن گشود و فرمود: اى بنده خدا! مگر مى شود مرگ را معالجه کرد؟!
گفتم : (انّا للّه وانّا الیه راجعون )؛ همه ما از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهیم گشت .
فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا صلى الله علیه و آله با ما عهد بست که دوازده نفر مسئولیّت امامت و ولایت امّت را به دوش خواهند گرفت که همگى از فرزندان امام علىّ و فاطمه زهراء علیهما السلام مى باشند؛ و هر یک به وسیله زهر مسموم و یا به وسیله شمشیر کشته خواهند شد.
عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! چنانچه ممکن باشد مرا موعظه و نصیحتى بفرما که برایم سودمند باشد؟
امام مجتبى علیهما السلام فرمود: مهیّا باش براى سفرى که در پیش دارى و زاد و توشه مورد نیازت را فراهم ساز.
آگاه باش ! تو دنیا را مى طلبى ولى غافلى از این که مرگ هر لحظه به دنبال تو است .
توجّه داشته باش ! تو بیش از سهمیّه و قوت خود از دنیا بهره اى نمى برى ؛ و هر چه زحمت بکشى براى دیگران ذخیره خواهى کرد.
آگاه باش ! آنچه از دنیا به دست مى آورى ، اگر حلال باشد باید محاسبه شود، واگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشکوک و شبهه ناک باشد مؤ اخذه مى گردى .
پس سعى کن دنیا را همچون مردارى بدانى که فقط به مقدار نیاز و ضرورت از آن بهره گیرى ... .
و براى امور دنیویت طورى برنامه ریزى کن که گوئى یک زندگى جاوید و همیشگى دارى ؛ و براى آخرت خویش به گونه اى باش مثل آن که همین فردا خواهى مرد و از دنیا خواهى رفت .
و بدان که عزّت و سعادت هر فردى در گرو پیروى از دستورات خدا و معصیت نکردن است .
پس از آن ؛ نَفَسِ حضرت ، قطع و چهره مبارکش به گونه اى زرد شد که تمام حاضران وحشت زده شدند و گریستند.
پ.ن:
میلاد امام حسن مجتبی(ع) تبریک و تهنیت باد
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۰ ، ۰۸:۴۵
page24 حاج علی
در خیابان با حداقل پوشش قدم میزد و زیر چشمی زنان محجبه را نگاه و در دلش مسخره می کرد!
کنجکاویش زیاد تر شده بود.
هوای گرم مرداد ماه.خانمی با چادر.مانتو.مقنعه بسیار راحت در همان خیابان قدم میزد
با تعجب رو به آن زن محجبه کرد و با حالتی پرسشگرایانه پرسید: شما گرمتان نیست!من با این مانتوی تنگ و نازک طاقتم از این گرما طاق شده!
زن محجبه در حالتی که لبحند بر لب داشت با کمال ادب و احترام گفت: این پوشش من تنها و تنها برای خداست! من این را عبادت و جهاد در راه خدا می دانم!گرما برای من لذت بخش است.
دخترک ناگهان به خودش آمد!
فردای همان روز دیگر هیج زن محجبه را مسخره نمی کرد! خودش را در برابر مسخره کج اندیشان به ظاهر مدرن و با کلاس! آماده کرده بود...
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۰ ، ۱۹:۱۲
page24 حاج علی