وب نوشت های یک خبرنگار انقلابی

یک خبرنگار انقلابی
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها گذشت
یک خاک صحنه خورده فضای مجازی و رسانه
برای انقلاب اسلامی
برای رهبر عزیزم
و برای شهدا
و یک مبارز انقلابی با بدخواهان انقلاب و دزدان نوامیس
...
کاش عاقبت بخیر شویم

من را در پیام رسان ایرانی سروش در کانال هوش سفید با موضوع آموزش مهارت رسانه و فضای مجازی دنبال کنید:

http://sapp.ir/aledavood

@aledavood

بایگانی
22 اسفند 1387 ساعت 6 صبح
آغاز سفر، مقصد:قم، مقصد نهایی: مناطق عملیاتی 8 سال دفاع مقدس
ساعت 6 بعد‌از ظهر:حرکت با اتوبوس با جمعی از وبلاگ‌نویسان سراسر کشور
23 اسفند 1387، ساعت:7 صبح
چشمانمان را باز کردیم، به دوکوهه، ‌مقر اصلی آموزش و یکی از محل‌های اصلی اعزام رزمندگان دلیر ایرانی به خط مقدم جبهه‌های نبرد
از 4 سال پیش تا‌کنون هر بار به دوکوهه رسیدم، ‌با وجودی که دوکوهه یک پادگان آموزشی با ساختمان‌هایی چند طبقه است،‌ مرا محو خود کرده،‌ گویا زمین صبح‌گاه دوکوهه سخنان بسیاری را در دل خود دارد که با رسیدن انسان‌ها، غم‌هایش را به آنان می‌گوید...
وقتی راوی از نماز شب‌ها و خلوص رزمندگان در دوکوهه می‌گفت،‌ وقتی محوطه صبحگاه آنرا در دل شب مانند صفوف نماز صبح تشبیه می‌کرد، ناخود آگاه دل هر انسان آگاه و غیر آگاهی به لرزش در‌می‌آمد، اینان که بودند که همه وجود، زندگی، احساس،‌ خانواده و دنیایشان را یکجا به پروردگارشان هدیه کرده بودند
آری،‌ سفر ما به این مناطق عجیب و خشن اما معنوی آغاز شد
در طول سفر مکرر به سفر و تجربیات 3 سال گذشته‌ام به این مناطق می‌اندیشیدم و با خودم این سوال‌ها را مطرح می‌کردم، ‌جنگ چه بود؟ رزمنده چه کسی بود؟ و شهید...؟
توپ،‌ تانک، گلوله،‌ فوگاز،‌آتش، بمب فسفری، مین، بمب شیمایی، اسارت،‌ شکنجه یک طرف و سرزمین‌های خشن و ناجوانمرد خوزستان هم طرف دیگر، آن طرف ماجرا هم این خبر‌ها بود، تشنگی، گرسنگی، هوای بسیار سرد در شب‌ها و بسیار گرم در طول روز، کوله‌پشتی همراه با اسلحه 30 کیلوگرمی، مسافت‌های طولانی، ‌رودخانه‌های فصلی، زمین‌های باتلاقی، 25 نوع عقرب،‌مار و حشرات و حیوانات خطرناک دیگر، محاصره، رمل، دستشوئی و نبود بهداشت و اب کافی برای طهارت و...
آری و تمام اینها یک نشانه داشت، کسانی که در این مناطق آمده‌اند باید سختی را به جان خریده و خود را برای مرگ و رهایی از این دنیای فانی آماده کرده باشند...
اینها از جلوی چشمانم مدام عبور می‌کرد و من متحیر تر از سال‌های گذشته که این همه شرایط سخت را چگونه سربازان دلیر ایران اسلامی و اسطوره‌های حقیقی دفاع از خاک ایران عزیز تحمل که هیچ، بلکه با آنها عشق بازی کرده‌اند...
اما در طرف ‌دیگر شاهد معنویت و ایمان حقیقی رزمندگان در این شرایط هستیم، راوی دیگری این خاطره را برای ما بازگو کرد که حتی تصور کردنش نیز برای ما سخت است، 3 روز محاصره، سهمیه غذا و آب: تنها یک سیب، آن هم گل آلود،‌لباس‌های خیس و گل آلود، محل مخفیگاه: ‌یک گودال بسیار کوچک که توانایی حرکت در آن سخت است و باید در آن نشست و حتی فکر اینکه یک رزمنده در آن گودال که در تیررس دشمن قرار دارد چگونه مایحتاج اولیه زندگی را نمی‌توانسته به طور طبیعی داشته باشد و آنرا را بر طرف کند(مانند دستشویی) انسان را در شرایط سختی قرار می‌دهد...
طرف دیگر این جنگ و این سرزمین‌ها این است که وقتی وارد آن می‌شوی ناگاه به آرامشی عظیم و غیر قابل وصف دست پیدا می‌کنی،‌ خودت را به خدا نزدیکتر احساس می‌کنی و بوی مناجات‌های عاشقانه را در آن به راحتی استشمام می‌کنی؛ با این تصور که بر روی خاک‌های این سرزمین خون‌های شهدا ریخته شده است، خون‌هایی که برای آرامش امروز من و تو ریخته شده است و شاید بالاتر از این، این خاک‌ها و رمل‌ها شامل چشم، گوش و اعضا و جوارح شهدا هستند که امروز در زیر پاهای ما قرار گرفته تا ما با افتخار در دنیا بگوئیم ایرانی هستیم...
آری، این‌ها تنها برای انسان‌های صالحی است که به آیه‌ی 169 سوره آل عمران اعتقادی راسخ دارند:
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ 
(ای پیامبر) هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده‏اند مردگانند، بلکه آنها زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‏شوند
آری، ‌و اینست رمز پایداری شهدا و ایران عزیز
 
[caption id="" align="aligncenter" width="448" caption="شهید"]شهید[/caption]
 
 
اما در گوشه‌ای از این سفر در پیج‌بلاگی که دوستان زحمت طراحیش را به صورت سنتی کشیده بودند، دختر یک شهید اینگونه نوشته بود،
...پدرم، ‌امسال برای نخستین بار به این سرزمین‌ها آمده‌ام،‌ دنبالت گشتم، اماهرچه گشتم، پیدایت نکردم، ‌اما خوشحالم که برای نخستین بار رویت را با تمام وجود بوسیدم...
...ادامه دارد
پ.ن:
سفر ما به مناطق عملیاتی 8 سال دفاع مقدس به پایان رسید
امسال باز هم چیز‌های جدیدی در برابرمان قرار گرفت،‌ اما بیشتر از همه مسائلی بود که ما را دچار تغییرات جدی کرد
پیشاپیش سال جدید رو تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم در سال جدید هرچه بیشتر زندگی‌هایمان بیشتر عطر و بوی خدا، معنویت، معرفت شناخت پیامبر اکرم(ص)،‌ اهل البیت(ع)، ‌امام زمان(عج) و شهدا را به خود بگیرد و این مهم اتفاق نمی‌افتد مگر با گذشت از دنیای فانی و زودگذر با تمام تعلقاتش...
ما را از دعای خیرتان محروم نکنید
یا علی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۷/۱۲/۲۹
page24 حاج علی

نظرات  (۵)

۲۹ اسفند ۸۷ ، ۰۲:۲۶ دوباره زندگی...
امیدوارم اثرات اون آرامش عظیم و غیرقابل وصف زود از دستمون نره
التماس دعا...
شهید را چگونه توان وصف کردن که در هر ذره ی جمسش نور الهی تابیده و آن ذره را به رمل های بیابان سپرده تا نزد خدایش به امانت نگاه دارند. و امروز این ذره هاست که با ما حرف ها دارند و ما را به خویش می خوانند.
سلام گله.
عکسه خیلی خوب شده. شرمنده مون کرده بودی. من هم لینک دادم.
یا علی
سلام...خوبی؟عالی بود،خوش به سعادتت،منم خیلی دوست دارم برای یک بار هم که شده به این سفر برم،انشاالله اگه عمری بود سال آینده منم همراهتون میشم.با قلمت همراه شدم و باز دلم بی تاب شد. مشتاقانه منتظر بقیه سفرنامه می مونم.سال خوبی در پیش داشته باشی،سالی سرشاراز سلامتی و موفقیت برایت آرزومندم
سلام
یادش بخیر
سلام
زیارتت قبول

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی